هر چند

تمام بوسه هایت موثرند !

تکلیف چشمهایت چیست ؟

26723_375482810167_4425615_n

 

دلمان یاد بوسه های اتفاقی ست
یاد نگاه/های تکرار ناشدنی
دستانی را که می لرزد را ،
چطور می شود گرم کرد ؟

سرت بوی لالائی می داد
وقتی
تماما ، مرده بودی
خشک درخت های توی حیاط
شکوفه فریاد می زدند

ساعتها به دیوار خشک شده اند
زمین ، یک دور کامل زده است
تو ،
مبهوت ،
روی یک ثانیه ای مانده ای
و من دقیقه های بی نقطه را
دنبال می کنم
ساعت تو ، مگر تمام می شود ؟

ضربه ای کاری
بر بیضه های نهنگی پیر
که توی تُنگ جا نمیشود
و
منت کشی خرچنگی
برای وازکتومی

تو ، مرا از بر کن
با قواعد بالا ، برایت بچه ماهی گریه می کنم .

 

 

تمامی لغات
پیش مرگ ،
ترانه ای از حضور توست
می دانی !
تاب نداشتن تو را ندارم ؟
اصلا لای صفحات همان لغت نامه بمان !
صبح به صبح
قبل از طلوع زرد
تو را تا سیاه
معنا خواهم کرد /.

من 88

درون من

هر شب

هزاران شیشه ی گداخته می شکند

از میان آنها

یکی

حبابیست از چراغِ آشنائی تو

و

دیگری

روشنائی راهی ست

که به بلوا

ختم می شود /

این شعر تقدیم می شود به » شیرین «
در وبلاگ بوس ماهی
و احوال این روزهایش

http://www.boosmahi.blogfa.com/

قدیم !

ایمیل خود را وارد کنید !

آمـــار

  • 16,210 hits

برترین نوشته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: