کمی بعد از گرگ و میش
شبی که رنگش ترکیبی از بنفش بود
من از درد یائسگی
مُردَم ،
مرا دادند به آب
و برایم مرثیه ای از ریزش دیوار رَحِم ها خواندند ،
زنهای باغبان ،
او مرده است ، او مرده ست
را به صورت می زدند ،
و ، می خندیدند
شبی که ،
تمام دردهایم را با بوی تعفن چند گیاه ،
محکم بستم
و شکمم را که کمی باد کرده بود با چند تخته ،
و صدای مردی را که
از بیرون چهاردرب فریاد میزد
درد ، درد ، را
زیرهمان بالشت خفه کردم
دهکده بی مادر شده بود
سپیده دم
پدرها ،
ننگ ننگ را فریاد می زدند
و به شعر من می خندیدند
.

Bruce Davidson
.
پ ن )
بیهوده زن ، شدم


15 دیدگاه
خوراک دیدگاههای این نوشته
2011/11/03 در 8:36 ق.ظ.
سارا محدث
بارها خواندم… بارها
نقطه
2011/11/03 در 1:34 ب.ظ.
آیـــ ات زمیـــــ نی
ممنون محدثی به نام سارا
2011/11/03 در 9:52 ق.ظ.
ستاره****
این یعنی فراتر از بودن…این بیهودگـــــــــــــــــــــــــی
2011/11/03 در 1:34 ب.ظ.
آیـــ ات زمیـــــ نی
…
2011/11/03 در 10:17 ق.ظ.
برزویه بیگلری
چه شعر قشنگی بود .از » شبی که رنگش …» خیلی خوشم اومد و نیز از فضای روستایی حاکم به شعر هم خیلی خوشم اومد .
دستت درد نکنه .
2011/11/03 در 1:34 ب.ظ.
آیـــ ات زمیـــــ نی
ممنون برزویه عزیز
2011/11/03 در 12:42 ب.ظ.
shabnam
مرا دادند به آب
و برایم مرثیه ای از ریزش دیوار رَحِم ها خواندند …
2011/11/03 در 1:35 ب.ظ.
آیـــ ات زمیـــــ نی
خواندند
خواندند
ولی دیر .
2011/11/03 در 2:35 ب.ظ.
مهدی علیزاده
ها دی عزیز
همیشه خواندنت مرا مجذوب می کند
اندیشه و قلبت را می بوسم
مرسی .
2011/11/05 در 12:42 ق.ظ.
آیـــ ات زمیـــــ نی
لطف داری مهدی جان عزیز –
همیشه مانا باشی
روز ناز
2011/11/06 در 1:33 ب.ظ.
امیر قربانی
خیلی گشتم تا دوباره بوی الف تا نقطه هایت را استشمام کنم . آری . آیات زمینی ، پیوند دهنده ی ماست با یک حرف . حرفی که از هر طرف بخوانی همان درد است …
درود بر شما …
2011/11/16 در 5:46 ب.ظ.
اویسنا خسروی
لایک…
2011/11/23 در 5:05 ب.ظ.
قصه گو
و چه دردی دارد این زنانگی
2012/01/15 در 12:38 ب.ظ.
یزدان
از بهترین آهنگ های لونتیک سول
2012/01/18 در 2:22 ق.ظ.
آیـــ ات زمیـــــ نی
کاملا