آخرین چیزی که توی ذهنم حک شد تصویر خیلی تار از زاویه کنار جدول خیابان بود که ماشینها و مردمی که این طرف و اون طرف می‏رفتند رو می‏دیدم که آروم آروم ازم دور می‏شدند . درست همون لحظه مردم با صدای ترمز اتوبوس یهوئی برگشتند و دنبال یک تصادف می‏گشتند .احساس پوچی و سبکی بود که اومد سراغم و دیدم توی هوا دارم چرخ می‏زنم .

  صد متر بالاتر چند تا بچه مدرسه ای از خیابون رد می شدند که یکشون انگار بستنی دستش بود و تند تند گاز می زد .

از لبه رکاب اتوبوس داشتم از دور نگاه می‏کردم که پیرمردی گفت : جوون من بلیط ندارم . مسیر حرکت بین صندلی های اتوبوس شاید 6 یا 7 متر بود به عقب هم که نگاه می‏کردی دقیقا همین قدر بود آخه ما همیشه وسط اتوبوس می نشستیم و دستت که مثل همیشه گرم بود از دستم پس رفت و گفتی : آره عزیزم دوست داشتن هم یه روزی تمام میشه که گفتم نه نه دوباره شروع نکن .

شروع کردم به خندیدن ، نه انگار یه بغض آشنا بود که داشت خفم می کرد ، صحبت از خداحافظی شد و من بهت گفتم .

با توام ! تو چشمهای من نگاه کن ،این بار اگه بری خودم رو می کشم .

 

 

The Bee Gees – I Started a Joke   دانلود

Sting Feat Julio Iglesias – Fragile   دانلود

………………………

 

پ ن یکم )

این پست برای «پسر شاهزاده » نوشته شد ، همان شازده پسر خودمانی ،

به گمانم از اشراف باقیمانده طنز پرداز انگلیسی ست .

پ ن دوم )

گاهی می شود سمفونی دوست داشتن را  هم از  آخر خواند ،

شما سمفونی مرگ  از آخر بخوانید ولی بی زحمت پرت نشوید .

پ ن سوم )

هستم ولی نیستم ، شما نبودن را باور کنید .