زن

زندگی

تگرگ اسباب

آبروی ریخته کِش آمد

 

پدر را کارتن کردند

^

گل‏های قالی خشک شد

زبانها لوله ای شکل

اسباب کش آمد

کمی نفسِ‏ خام

کمی

 نفسِ خام

 

دختر

با نیمرو رستگار می‏شود

زمین پسر را درآغوش گرفت

ماهی خورده شیشه می‏خورد

 

مغزها را دادیم بازیافت

^

اعصاب

کِش آمد

کِــش

 آمد

اسباب‏کِش آمد

 

……………..

پ ن یکم )

احتراما»

تقدیم به روح مقدس استخوان بندیِ هیکل بیچاره‏ی خودم

که زیر بارِ آخرین کارتن اسباب جان داد .

پ ن دوم )

از انصاف که بگذریم

الحق که خزعبل نویسی کار هر کسی نیست

حتی شما دوست عزیز .

پ ن سوم )

عکس فوق انحرافی است !!!

پدر هنوز درون کارتن است .