وقتی قرار باشه برگردی به گذشته خیلی طول نمی‏کشه که بدنت تیکه تیکه میشه و هر تیکه اش بر می‏گرده به یک زمان مشخص توی گذشته . حالا اون زمان تو زندگی تو هر جائی می‏تونه باشه و گاهی دقیقا همونجائی که تو هنوز که هنوزه ، سالهاست اونجا گیر کردی .

تو که نه خودم رو می‏گم هنوز توی حال و هوای دهه هفتاد دارم غوطه می‏خورم .حالا کدوم تیکه از بدنم اونجا گیر کرده نمی دونم ولی خوب می‏فهمم که تیکه‏هائی از مغز و دلم رو جا گذاشتم . هنوز هوای پیاده رفتن از نداشتن پول کرایه و جمع کردن همون پول واسه سینما رفتن توی مغزم داره می چرخه . راستی هوا اون موقع یه مزه دیگه ای می داد . تو که نه خودمون رو می‏گم ،ما اون موقع گاهی هوا هم می خوردیم .آره شبها رو می گم دم رودخونه ، آخه اون موقع رودخونه هم یک مزه ای دیگه می داد .

خیلی قبل تر ، آره دیگه دهه 60 رو می گم .شما رو نمی دونم ولی ما خونمون حمام نداشتیم می رفتیم حمام عمومی نمی دونی بعد از اون کف و صابون که به تن همه می مالید و یک استخوان خوردکردن زیر دست دلاک ، نوشابه چقدر حال می داد . خودم رو نمی دونم ولی تو می‏گی آره انگار نوشابه حالا یه مزه دیگه ست .

قبل تر، خیلی دور نه ، زیر بازارچه یه زورخونه بود اسمش یادم نیست ولی به آدمهائی که توش می‏رفتند می‏گفتند پهلوون .یادمه چند باری رفتم اونجا . واسه همه جا نبود ولی همه حاضر بودند سر پا بایستند و اون آدمها رو نگاه می‏کردند که میل می‏زدند و کباده دور سرشون می‏چرخوندند ،دم در ورودی یک زنگ بود که اون آقائی که بهش می‏گفتند مرشد زنگ رو واسه بعضی ها می زد .آره دیگه واسه بعضی‏ها .تو رو نمی‏دونم ولی من می‏گم اون موقع مردها هم یه مزه دیگه می دادند،«بماند که زورخونه رو هم خراب کردند و مردها هم باهاش فرو ریختند «.

 گفتم سینما ؟ آره انگار . تو که نه ولی من توی رنگ سیاه سالن سینمای اون موقع‏ها دلم گیر کرده .‏ وقتی کف کفشت رو می‏کشیدی روی زمین، پر از پوست تخمه بود و تازه می‏فهمیدی اومدی سینما . یادم نمیره واسه سلطان چقدر گریه کردم .اون موقع فیلم تو سینما بود نه پشت ویترین .دی وی دی کیلوئی چند بود آخه . آره انگار اون موقع فیلم هم یه طعم دیگه می داد .

به تو که نگاه می کنم انگار میگی دلت واسه یه حوض کوچیک وسط یک خونه کوچیک تر از همون حوض تنگ شده و دلت می خواد شب که می‏یای خونه پات رو بذاری دم پله حوض و بگی آخیش امروز چه روز خوبی بود . حالا به آب که دست می زنی ، آب یه شکل دیگه ست ،من که نه ولی تو میگی امروز آب هم یک مزه دیگه میده .

تو رو نمی دونم ولی تکه‏های من هنوز داره توی همون گذشته به تیکه های کوچکتر تبدیل میشه و به اعماق همون گذشته بیشتر نفوذ می کنه شاید چیزی رو ، کسی رو و یا هویت گمشده‏ای را پیدا کنه .  …..  ؟ !/<.>

 

………………………

Gibse – The Paranoid Rascal   دانلود

………………………

 

پ ن یکم )

این پست تقدیم به دوست قدیمی  «مونا «  در وبلاگ های بی همتای

گوشــه دل   –  دوبــاره نو

که هنوز نوشته هایش بوی فاصله می دهد .

شاید راهی باز شود، برای جبران تمامی آنچه از او یاد گرفتم ،

پ ن دوم )

این روزها بودن سخت شده است چه برسد بخواهی باشی و بنویسی

ولی ! یاد گرفتم بنویسم حتی در سخت ترین شرایط

حتی برای فعلی به نام  بودن .

حتی اگر بودنم درد گرفته باشد

می نویسم

مــــــــــــــی نویسم

 پ ن سوم )

در ادامه ،ادامه خواهم داشت .