کمی بعد از گرگ و میش

شبی که رنگش ترکیبی از بنفش بود

من از درد یائسگی

مُردَم ،

مرا دادند به آب

و برایم مرثیه ای از ریزش دیوار رَحِم ها خواندند ،

زنهای باغبان ،

او مرده است ، او مرده ست

را به صورت می زدند ،

و ،  می خندیدند

شبی که ،

تمام دردهایم را با بوی تعفن چند گیاه ،

محکم بستم

و شکمم را که کمی باد کرده بود با چند تخته ،

و صدای مردی را که

از بیرون چهاردرب فریاد میزد

درد ، درد  ، را

زیرهمان بالشت خفه کردم

دهکده بی مادر شده بود

سپیده دم

پدرها ،

ننگ ننگ را فریاد می زدند

و به شعر من می خندیدند

.

Bruce Davidson

.

Lunatic Soul – Adrift   دانلود

پ ن )

بیهوده زن ، شدم