باز روبروی من ایستاده ای ،
و من مطابق معمول
شب و روز را کاملا از دست داده ام
به عبارتی
نه خورشید دارم ،
و نه ماه
خنده دار است بگویم
کوه من ،
سلام ؟
قرار است سایه ی من به کدامین سمت زاویه پیدا کند ،
وقتی تو این چنین جلوی تمامی نورهای دنیا را گرفته ای
و تمامی این کره ی ناچیز تنم را
از کدامین جهت
به شرق
غرب
شمال و جنوب تقسیم کنی
ای عزیز تر از تمامی جان
زمان پادشاهی به نام قطب نما دیگر تمام شده است
بهتر است تو کوتاه تر شوی
خوشید راهش را پیدا کند
و هر چه زودتر شب شود
ستاره ها چشم انتظار هم آغوشی با تو هستند
همانطور که من به انتظار خورشید فردا
خودم را به دیوار همیشگی اتاقم
حلق آویز خواهم کرد .